امشب

خرید بک لینک

و سرانجام چند دقیقە ماندە بە طلوع خورشید، میعادگاهم یافت مرا، جالب نیست همین کە فراقش بە سطح استخوانهایم میرسد، ظاهر میشود و نمیگذارد فروتر رود؟

ظاهر شدنش چنان کوتاە بود و یک دقیقەای کە فرصت بە نواختنِ نُتهای یار نرسید، یا شاید هم باز بە خاطر ازدحام جمعیتی کە نمیشناختمشان بود، نە کمیِ ثانیەها.

اما همین کە توشەیِ امشبش، "تبسمهایِ مهربان" و "پیراهَنِ آستین کوتاەِ قرمز رنگ" یار بود، کافی بود برایم، کافی.

میعادگاەِ 00:00 بە بعدِ من، نمیدانم با چە واژگانی گویم سپاسَت را.

اگر شیفتِ ماە نبود، کجا باید راە میدادند تشنگیهایم را؟

لەدایک بوونەوە...

ما را در سایت لەدایک بوونەوە دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 14:28

صفحه بندی